علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

این پست فاقد عکس میباشد

1394/2/22 17:07
نویسنده : مامان فهیمه
302 بازدید
اشتراک گذاری

سلام علی کوچولوی من.آره پسرم تو هرچقدر هم که بزرگ شی بازم برای من همون علی کوچولویی هستی که همیشه قربان صدقه ات میروم . بوسه بارونت میکنم و بهت میگم دوسسسست دارم , عاشقتم ,نفسسسسم و تو هم بعد از من همه ی اینارو تکرار میکنی . همون علی کوچولوی من که توی سن دو سال و نیمگیش انقدر سوال پیچم میکرد و میگفت " چی مامان چیییی؟ " و دوباره من باید تمام اون چیزایی رو که واست توضیح دادم و تکرار کنم بدون اینکه نسبت به گفته ی قبلیم کم و کاستی داشته باشه, حتی دفعه های بعد موشکافانه ترم توضیح میدادم و در آخر که اداتو درمیاوردم و میگفتم علی هی میگه چی مامان,خودتم خندت میگرفت.بغل

همون علی کوچولوی من که تو اتاقش هی میپرید بالا و میگفت "بلد نیسم مامان,بلدی ببعی بیاری پایین آرهههههه؟بزگ شدی آرههههه؟ " و حالا که میدونم گل پسرم ماشالا هزار ماشالا انقدر قد کشیده که اون میره چیزایی رو که مامانش قدش نمیرسه میارهتشویق

همون علی کوچولوی من که وقتی یه کار اشتباه انجام میداد و مامان از دستش ناراحت میشد و واسه چند دقیقه نمیخواست باهاش حرف بزنه تا یه خورده تنبیه بشه میومد و به مامان یا باباش میگفت " حرف بزن دیده(دیگه) چرا حرف نمیزنی؟ببین علی حرف میزنه "بوس

همون علی کوچولوی من که وقتی میخواست یه کار اشتباه رو انجام بده و مامان هی میگفت علی جونم نه خواهش میکنم این کارو نکن.در جواب مامانش میگفت "مامان خواهش نخن(نکن) "نه

همون علی کوچولوی خودم که هر چیزی رو میخواست به زورم که شده بدست بیاره میگفت "مامان چوچولو بده بخورم(مثلا شیر.شکلات).مامان چوچولو بریم بی یون(بیرون).مامان چوچولو بازی خنم(کنم) "اجازه

همون علی کوچولوی خودم که وقتی چیزای مورد علاقشو بهش میدادیم از خوشحالی تند تند تشکر میکرد و میگفت " دست دد نخنه(دستت درد نکنه)میسی میسی ممنون ببخشید شرمنده "خجالت

همون علی کوچولوی خودم که تو جمله هاش تا یه مدتی از کلمه دوباره خیلی استفاده میکرد.زنگ میزد به بابا و میگفت "دوباره کی میای خونه؟زود میای خونه دوبارههه؟ظوهر میای خونه دوبارههه؟ " ویا "بابا خندیدی دوباره؟حرف زدی دوباره؟ میخوای بری دوباره؟بری سره کار دوباره؟ "خنده

همون علی کوچولوی ناز من که با اون لحن بچگیش بعد از پیدا کردن یا فهمیدن یه چیز بعد از توضیحات مامانش میگفت "آآآآآآآ  یا هاااااااااا همیدم همیدم(فهمیدم) مامان همیمه(مامان فهیمه).آآآآآآ پیداش تردم(کردم) دیدی پیداش تردم"

همون علی کوچولویی که گاهی وقتا گله میکرد از اینکه برای چی بابا یادش میره واسم عسل بخره تا شیر عسل بخوری و گلایت اینجوری بود "واااای خدااااا من,دوباره عسل نخدیدی؟ حواس نبودی(حواست نبود)فردا میخری؟ ای خدااااا از دس بابا چیخار خنم(از دست بابا چیکار کنم)عصبانی

همون علی کوچولوی من که وقتی بهش میگفتم علی سلام نکردی به خاله؟ در جوابم میگفت " وااای حواس نبودم"و یا سر زبونت افتاده بود و تا مدتی میگفتی " عجبااااا " و یا از کلمه "مسخره" استفاده میکردی ولی دقیقا کاربردشو نمیدونستیخندونک

همون علی کوچولوی باهوش منی که تو همون سن 2سال و نیمگیت واسه اولین بار رفتیم خونه دختر عمه مامان عیددیدنی چشمت که یهو به لوسترشون افتاد به بابا گفتی " إإإإإإإ شبیه خونه باباجونه " بعد دختر عمم گفت که علی یه چیزه دیگه هم توی خونمون شبیه خونه بابا جونه اگه گفتی چیه؟ ومن داشتم تو زمین و آسمون میگشتم تا پیدا کنم که چی دیگه شبیه خونه باباجونه ,کنجکاو شده بودم که خیییییلی سریع تو گفتی " إإإإإإ فش (فرش) " که من واقعا تعجب کردم که چطور تو حواست به همه چیز بود و انقدر سریع جواب درست و دادی قربونت بشمتشویق

همون علی کوچولویی که وقتی میخواست یه کاری انجام بده که خودش پیش بینی میکرد شاید من بگم نه سریع میومد پیشم و میگفت " مامان اجازه میدی " فلان کارو مثلا انجام بدی .اما حالا که دیگه داری اینو میخونی و بزرگ شدی و مردی شدی واسه خودت نمیدونم بازم واسه هرکاری که احتمال بدی من ناراضی ام میای اجازه بگیری ازم؟؟؟؟اجازه

همون علی کوچولوی منی که هر وقت خودت یا بقیه عطسه میکردن میگفتی " پیر شی " حتی به خودتچشمکیا وقتی خودت سرفه میکردی میزدی پشت کمرتخندونک

همون علی کوچولوی شیرین زبونم که یه روز یه نخ کوچولوی مشکی روی مبل پیدا میکنه و میاد میده به مامانش و میگه " مامان فک کنم موچه باشه "بوس

همون علی کوچولوی حواس جمع خودمی که یه شب از خونه عمه زهرا برمیگشتیم و من دیگه لباس تو خونتو عوض نکرده بودم چون مبدونستم تو ماشین میخوابی. یه کوچولو که حرکت کردیم یهو گفتی " واااای خداااا من دیدی حواس نبودم.عبض نتردم لباسامو "خندونک

همون علی کوچولویی که اصلا نفهمیدم چجوری رنگای صورتی و نارنجی و سفید و مشکی رو یاد گرفتی.یه روز یهو دیدم میگی این " صووویتیه" ویا  "سیپیده_مشیه " " ناینجی "تشویق

همون علی کوچولوی منی که توی یکی از کتابت عکس یه بچه سیاه پوست و دیدی و اومدی به من نشون دادی گفتی " نیدا(نگاه) آخییییی پاش سوختههههه "خنده

همون علی کوچولوی من که یه شب رفتیم خونه عموسیروس وقتی میخواستیم بیایم خونه دیگه,به خاطره اینکه نیای میگفتی " ابل اباخ خشی بیبینم بعد میریییییم (اول اخبار ورزشی ببینم) " زدیم واست شبکه خبر که خدا رو شکر داشت فوتبال نشون میداد یه کوچولو دیدی .بعد تلوزیون و خاموش کردیم گفتیم خب بریم دیگه تمام شد . دوباره گفتی "ابل نقاهشی بتشم بعد میریم " و بعد از نقاشی کشیدن گفتی " ابل برزش تنم بعد میریم " وبعد از کمی ورزش با دستگاه دیگه دیدی چیزی نیست واسه بهونه آوردن یهو چشمت خورد به میوه گفتی " ابل پغالا (پرتغال)بوخورم بعد میریم " و بعد از خوردن پرتغال به زور بغلت کردیم و بردیمتخنده

همون علی کوچولوی من که خیلی بدش میومد آب بریزه روش یا لباسش خیس بشه باید سریع عوض میشدقهر

همون علی کوچولویی که دو سال نیمش بود ولی هنوزم بعضی شبا بیدار میشد و میگفت  "مامان شیر گرم تن(کن) " و شیر رو در حالت گرم شده فقط میخورد .یعنی همون دمای شیر خشک نوزادیمتنظرو هنوز شبا روی پا میخوابید. تا یه مدت مامان چقدر تلاش کرده بود و ترکت داد ولی اون مریضیه گوش درد همه چیز و خراب کردگریه

همه ی اینارو واست گفتم تا بدونی چقدر کوچولو بودی , وحالا که بزرگ شدی نمیخوام بهترین باشی,فقط میخوام خوشحال و خوشبخت باشی.

خیلی مهم نیست اگه نمره 20 نگرفتی,16هم بگیری خوبه ولی از دوران مدرسه و کودکیت بیشترین لذت و ببر.

پسرم خیلی خودتو درگیر "ترین " ها نکن.چرا که خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی.

حتی نخواه که خوشبخت ترین باشی.

بخواه که خوشبخت باشی و برای خواستت تلاش کن.

خودت باش.از خودت دور نشو که درگیر روزمرگی ها شی

همین......

 

 

پسندها (8)

نظرات (3)

مریم مامان آیدین
26 اردیبهشت 94 10:01
سلام فهیمه عزیزم امروز از اون روزایی بود که فقط میخواستم پست های جدید دستان رو بخونم و برم به کارام برسم و سر فرصت بیام واسه کامنت دادن ولی.....انقدر این پست قشنگ بود که نتونستم کامنت نداده ولش کنم خیییلی خیییییلی خیییییییییلی لذت بردم از خوندن این پست قشنگ....خصوصا از خوندن پاراگراف اخر ...که اشتباه نکنیم...از بچه هامون نخوایم بهترین باشن که همه عمرشون صرف فکر کردن به این باشه ترین ها کجان و کی بهشون میرسنو یادشون بره باید از همون لحظه لذت ببرن..درست همون لحظه و همون جایی که هستن و چقدر لذت بردم از این همه شیرین زبونی و مهربونی علی ماهم خصوصا وقتی از خونه عمو سیروس نمیومده و هزار تا بهونه ردیف کرده....فداش بشم من آیدین هم این عنوان یه کوچولو رو داره....یه کوچولو بازی کنیم....یه کوووچووولوووو فدای اون همیدم و مامان همیمه هم بشم من عسل خوردنی الهی پیر شی علی قشنگم...الهی شاد و خوشبخت زندگی کنی و به همه آرزوهای خودت و مامان و بابا که برات کردن برسی از طرف من خیــــــــــــــــلی ببوس پسر قشنگ و شیرین زبونت رو دوستم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام مریم گلی خوبی عزیزم آیدین جونم خوب و سرحاله. ممنونم ازت که وقت گذاشتی و خوندی و این دعاهای قشنگ و واسه پسرم کردیمن فدای تو آیدین جونمم بشم که مثل علی خودمی و میگی یه کوچووووولوووووو امیدوارم آیدین جونم در وهله اول سالم باشه و شاد زندگی کنه و خودش و مامان بابای گلش از زندگیشون راضیه راضی باشن .که فکر میکنم همین برای همه بس است.
عمه فروغ
26 اردیبهشت 94 14:56
فهمیه جون خیلی زیبا نو شتی این پست روان شاا.. که علی جون هم همیشه قدر داشتن همچنین مادری رو بدونه ان شاا.. که خوشبخت شدنش رو ببینی عزیزم
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم ازت دوست خوبمانشالا شما هم خوشبخت و شاد زندگی کنید
مامان امیر عطا
1 خرداد 94 22:17
عالی نوشتی مامان فهیمه.... ایشالله هم شما هم پسر گلت به خواسته هاتون برسین تو زندگی و علی جونم همیشه موفق باشه تو زندگیش...
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم از دعای خوبت