این پست فاقد عکس میباشد
سلام علی کوچولوی من.آره پسرم تو هرچقدر هم که بزرگ شی بازم برای من همون علی کوچولویی هستی که همیشه قربان صدقه ات میروم . بوسه بارونت میکنم و بهت میگم دوسسسست دارم , عاشقتم ,نفسسسسم و تو هم بعد از من همه ی اینارو تکرار میکنی . همون علی کوچولوی من که توی سن دو سال و نیمگیش انقدر سوال پیچم میکرد و میگفت " چی مامان چیییی؟ " و دوباره من باید تمام اون چیزایی رو که واست توضیح دادم و تکرار کنم بدون اینکه نسبت به گفته ی قبلیم کم و کاستی داشته باشه, حتی دفعه های بعد موشکافانه ترم توضیح میدادم و در آخر که اداتو درمیاوردم و میگفتم علی هی میگه چی مامان,خودتم خندت میگرفت.
همون علی کوچولوی من که تو اتاقش هی میپرید بالا و میگفت "بلد نیسم مامان,بلدی ببعی بیاری پایین آرهههههه؟بزگ شدی آرههههه؟ " و حالا که میدونم گل پسرم ماشالا هزار ماشالا انقدر قد کشیده که اون میره چیزایی رو که مامانش قدش نمیرسه میاره
همون علی کوچولوی من که وقتی یه کار اشتباه انجام میداد و مامان از دستش ناراحت میشد و واسه چند دقیقه نمیخواست باهاش حرف بزنه تا یه خورده تنبیه بشه میومد و به مامان یا باباش میگفت " حرف بزن دیده(دیگه) چرا حرف نمیزنی؟ببین علی حرف میزنه "
همون علی کوچولوی من که وقتی میخواست یه کار اشتباه رو انجام بده و مامان هی میگفت علی جونم نه خواهش میکنم این کارو نکن.در جواب مامانش میگفت "مامان خواهش نخن(نکن) "
همون علی کوچولوی خودم که هر چیزی رو میخواست به زورم که شده بدست بیاره میگفت "مامان چوچولو بده بخورم(مثلا شیر.شکلات).مامان چوچولو بریم بی یون(بیرون).مامان چوچولو بازی خنم(کنم) "
همون علی کوچولوی خودم که وقتی چیزای مورد علاقشو بهش میدادیم از خوشحالی تند تند تشکر میکرد و میگفت " دست دد نخنه(دستت درد نکنه)میسی میسی ممنون ببخشید شرمنده "
همون علی کوچولوی خودم که تو جمله هاش تا یه مدتی از کلمه دوباره خیلی استفاده میکرد.زنگ میزد به بابا و میگفت "دوباره کی میای خونه؟زود میای خونه دوبارههه؟ظوهر میای خونه دوبارههه؟ " ویا "بابا خندیدی دوباره؟حرف زدی دوباره؟ میخوای بری دوباره؟بری سره کار دوباره؟ "
همون علی کوچولوی ناز من که با اون لحن بچگیش بعد از پیدا کردن یا فهمیدن یه چیز بعد از توضیحات مامانش میگفت "آآآآآآآ یا هاااااااااا همیدم همیدم(فهمیدم) مامان همیمه(مامان فهیمه).آآآآآآ پیداش تردم(کردم) دیدی پیداش تردم"
همون علی کوچولویی که گاهی وقتا گله میکرد از اینکه برای چی بابا یادش میره واسم عسل بخره تا شیر عسل بخوری و گلایت اینجوری بود "واااای خدااااا من,دوباره عسل نخدیدی؟ حواس نبودی(حواست نبود)فردا میخری؟ ای خدااااا از دس بابا چیخار خنم(از دست بابا چیکار کنم)
همون علی کوچولوی من که وقتی بهش میگفتم علی سلام نکردی به خاله؟ در جوابم میگفت " وااای حواس نبودم"و یا سر زبونت افتاده بود و تا مدتی میگفتی " عجبااااا " و یا از کلمه "مسخره" استفاده میکردی ولی دقیقا کاربردشو نمیدونستی
همون علی کوچولوی باهوش منی که تو همون سن 2سال و نیمگیت واسه اولین بار رفتیم خونه دختر عمه مامان عیددیدنی چشمت که یهو به لوسترشون افتاد به بابا گفتی " إإإإإإإ شبیه خونه باباجونه " بعد دختر عمم گفت که علی یه چیزه دیگه هم توی خونمون شبیه خونه بابا جونه اگه گفتی چیه؟ ومن داشتم تو زمین و آسمون میگشتم تا پیدا کنم که چی دیگه شبیه خونه باباجونه ,کنجکاو شده بودم که خیییییلی سریع تو گفتی " إإإإإإ فش (فرش) " که من واقعا تعجب کردم که چطور تو حواست به همه چیز بود و انقدر سریع جواب درست و دادی قربونت بشم
همون علی کوچولویی که وقتی میخواست یه کاری انجام بده که خودش پیش بینی میکرد شاید من بگم نه سریع میومد پیشم و میگفت " مامان اجازه میدی " فلان کارو مثلا انجام بدی .اما حالا که دیگه داری اینو میخونی و بزرگ شدی و مردی شدی واسه خودت نمیدونم بازم واسه هرکاری که احتمال بدی من ناراضی ام میای اجازه بگیری ازم؟؟؟؟
همون علی کوچولوی منی که هر وقت خودت یا بقیه عطسه میکردن میگفتی " پیر شی " حتی به خودت
یا وقتی خودت سرفه میکردی میزدی پشت کمرت
همون علی کوچولوی شیرین زبونم که یه روز یه نخ کوچولوی مشکی روی مبل پیدا میکنه و میاد میده به مامانش و میگه " مامان فک کنم موچه باشه "
همون علی کوچولوی حواس جمع خودمی که یه شب از خونه عمه زهرا برمیگشتیم و من دیگه لباس تو خونتو عوض نکرده بودم چون مبدونستم تو ماشین میخوابی. یه کوچولو که حرکت کردیم یهو گفتی " واااای خداااا من دیدی حواس نبودم.عبض نتردم لباسامو "
همون علی کوچولویی که اصلا نفهمیدم چجوری رنگای صورتی و نارنجی و سفید و مشکی رو یاد گرفتی.یه روز یهو دیدم میگی این " صووویتیه" ویا "سیپیده_مشیه " " ناینجی "
همون علی کوچولوی منی که توی یکی از کتابت عکس یه بچه سیاه پوست و دیدی و اومدی به من نشون دادی گفتی " نیدا(نگاه) آخییییی پاش سوختههههه "
همون علی کوچولوی من که یه شب رفتیم خونه عموسیروس وقتی میخواستیم بیایم خونه دیگه,به خاطره اینکه نیای میگفتی " ابل اباخ خشی بیبینم بعد میریییییم (اول اخبار ورزشی ببینم) " زدیم واست شبکه خبر که خدا رو شکر داشت فوتبال نشون میداد یه کوچولو دیدی .بعد تلوزیون و خاموش کردیم گفتیم خب بریم دیگه تمام شد . دوباره گفتی "ابل نقاهشی بتشم بعد میریم " و بعد از نقاشی کشیدن گفتی " ابل برزش تنم بعد میریم " وبعد از کمی ورزش با دستگاه دیگه دیدی چیزی نیست واسه بهونه آوردن یهو چشمت خورد به میوه گفتی " ابل پغالا (پرتغال)بوخورم بعد میریم " و بعد از خوردن پرتغال به زور بغلت کردیم و بردیمت
همون علی کوچولوی من که خیلی بدش میومد آب بریزه روش یا لباسش خیس بشه باید سریع عوض میشد
همون علی کوچولویی که دو سال نیمش بود ولی هنوزم بعضی شبا بیدار میشد و میگفت "مامان شیر گرم تن(کن) " و شیر رو در حالت گرم شده فقط میخورد .یعنی همون دمای شیر خشک نوزادی
و هنوز شبا روی پا میخوابید. تا یه مدت مامان چقدر تلاش کرده بود و ترکت داد ولی اون مریضیه گوش درد همه چیز و خراب کرد
همه ی اینارو واست گفتم تا بدونی چقدر کوچولو بودی , وحالا که بزرگ شدی نمیخوام بهترین باشی,فقط میخوام خوشحال و خوشبخت باشی.
خیلی مهم نیست اگه نمره 20 نگرفتی,16هم بگیری خوبه ولی از دوران مدرسه و کودکیت بیشترین لذت و ببر.
پسرم خیلی خودتو درگیر "ترین " ها نکن.چرا که خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی.
حتی نخواه که خوشبخت ترین باشی.
بخواه که خوشبخت باشی و برای خواستت تلاش کن.
خودت باش.از خودت دور نشو که درگیر روزمرگی ها شی
همین......


این پست فاقد عکس میباشد 







